مهاجرت و سلامت روان؛
وقتی مهاجرت فقط تغییر کشور نیست
از سوگ و دلتنگی تا تغییر هویت و ساختن دوباره خود در سرزمین جدید
مهاجرت گاهی با یک بلیت هواپیما شروع میشود، اما به همانجا ختم نمیشود. ما ممکن است خانهای را ترک کنیم، به کشوری دیگر برویم و زندگی تازهای را شروع کنیم؛ اما چیزهایی که با خودمان میبریم فقط چمدانها و وسایل شخصی نیستند.
خاطرات، زبان، روابط، عادتها، ارزشها، تصویرمان از خود و حتی تصوری که از آینده داشتهایم نیز همراه ما میآیند.
و در مقابل، چیزهایی را پشت سر میگذاریم که همیشه نمیتوانیم بهسادگی نامشان را بگذاریم.
خانهای که میشناختیم. آدمهایی که به آنها تعلق داشتیم.
زبانی که در آن بدون فکر کردن حرف میزدیم.
نقشی که در خانواده یا جامعه داشتیم.
و گاهی حتی بخشی از تصویری که از خودمان داشتیم.
به همین دلیل، مهاجرت فقط تغییر محل زندگی نیست. برای بسیاری از افراد، تجربهای از فقدان، تغییر، سازگاری و بازتعریف هویت است.
سلمان اختر، روانکاو و نویسنده کتاب مهاجرت و هویت: آشفتگی، درمان و تحول، یکی از روانکاوانی است که تجربه مهاجرت را از زاویهای عمیقتر بررسی کرده است: مهاجرت میتواند بر احساس هویت، تعلق، روابط و تجربه فرد از خودش اثر بگذارد.
اما آیا این یعنی مهاجرت حتماً به سلامت روان آسیب میزند؟ نه.
تجربه مهاجرت برای همه یکسان نیست. شرایط پیش از مهاجرت، مسیر مهاجرت، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، شبکه حمایت، شرایط کشور مقصد، تجربه تبعیض و دسترسی به خدمات سلامت همگی میتوانند در این تجربه نقش داشته باشند. سازمان جهانی بهداشت نیز تأکید میکند که مهاجرت میتواند هم با عوامل خطر و هم با فرصتهای تازه برای سلامت همراه باشد.
پس شاید پرسش دقیقتر این نباشد که: «آیا مهاجرت سلامت روان ما را خراب میکند؟»
بلکه این باشد: «مهاجرت چه چیزی را در زندگی و جهان روانی ما تغییر میدهد و چگونه میتوانیم در این تغییر از سلامت خود مراقبت کنیم؟»
مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی نیست وقتی از مهاجرت حرف میزنیم، معمولاً به تغییر کشور یا شهر فکر میکنیم. اما مهاجرت میتواند در چند سطح همزمان اتفاق بیفتد. ممکن است شغل و جایگاه حرفهای ما تغییر کند. ممکن است زبان مادریمان دیگر زبان غالب محیط نباشد. ممکن است خانواده و دوستانمان کیلومترها دورتر باشند. ممکن است برای انجام کارهایی که زمانی کاملاً عادی بودند، حالا به کمک دیگران نیاز داشته باشیم. حتی ممکن است در کشور جدید، برای نخستین بار متوجه شویم که بخشهایی از هویت ما چقدر به محیطی که در آن بزرگ شدهایم وابسته بوده است. سازمان جهانی بهداشت نیز مهاجرت را عاملی میداند که سلامت و بهزیستی را تحت تأثیر قرار میدهد و به عواملی مانند شرایط زندگی و کار، وضعیت اقتصادی، زبان، تبعیض و دسترسی به خدمات اشاره میکند. بنابراین، تجربه مهاجرت فقط در بیرون از ما اتفاق نمیافتد. بخشی از آن وارد جهان درونی ما میشود. چه چیزهایی را در مهاجرت از دست میدهیم؟ همه فقدانهای مهاجرت واضح نیستند. بعضی از آنها را میتوانیم به زبان بیاوریم: «دلم برای مادرم تنگ شده.» «دلم برای دوستانم تنگ شده.» «دلم برای خانهمان تنگ شده.» اما بعضی فقدانها پیچیدهترند. ممکن است دلمان برای نسخهای از خودمان تنگ شده باشد که در کشور قبلی میشناختیم. برای آدمی که در محیط کارش موفق بود. برای کسی که در جمع دوستانش احساس تعلق داشت. برای مادری که خانواده را در نزدیکی خود داشت. برای کسی که زبانش روان بود و برای بیان سادهترین احساسات مجبور نبود ابتدا آنها را در ذهن ترجمه کند. گاهی حتی چیزی که برایش سوگواری میکنیم، نه یک شخص یا مکان، بلکه احساس آشنایی با جهان است. در نگاه روانکاوانه سلمان اختر، سوگ و دلتنگی بخش مهمی از تجربه مهاجرتاند. مهاجر ممکن است با فقدان آدمها، مکانها، نقشها و شیوههای زندگی آشنا روبهرو شود و در عین حال مجبور باشد زندگی جدیدی را در محیطی ناآشنا بسازد. به همین دلیل اگر بعد از مهاجرت احساس فقدان میکنیم، این احساس لزوماً نشانه ضعف یا شکست نیست. گاهی بخشی از فرایند تغییر است. سوگ مهاجرت چیست؟ سوگ فقط واکنش به مرگ یک انسان نیست. ما میتوانیم برای خانهای که دیگر در آن زندگی نمیکنیم، برای رابطهای که شکل سابق خود را از دست داده، برای شغلی که دیگر نداریم یا برای آیندهای که دیگر شبیه تصور قبلیمان نیست نیز سوگواری کنیم. در مهاجرت، یک ویژگی مهم وجود دارد: بسیاری از چیزهایی که از دست دادهایم هنوز وجود دارند. کشورمان هنوز وجود دارد. خانوادهمان هنوز آنجا هستند. دوستانمان هنوز زندگی میکنند. خانهمان شاید هنوز سر جایش باشد. و همین موضوع میتواند سوگ مهاجرت را پیچیدهتر کند. چیزی را از دست دادهایم، اما کاملاً از بین نرفته است. میتوانیم برگردیم، اما شاید دیگر همان آدم قبلی نباشیم. میتوانیم با خانواده تماس تصویری داشته باشیم، اما تماس تصویری جای حضور فیزیکی را کاملاً نمیگیرد. میتوانیم به کشورمان سفر کنیم، اما شاید بعد از بازگشت متوجه شویم که خودمان تغییر کردهایم. در این میان، دلتنگی و رضایت از زندگی جدید هم میتوانند همزمان وجود داشته باشند. میتوان زندگی جدید را دوست داشت و برای زندگی قبلی دلتنگ بود. این دو احساس متناقض نیستند. چرا بعد از مهاجرت احساس میکنیم دیگر خودِ قبلیمان نیستیم؟ یکی از تجربههای عمیق مهاجرت ممکن است این باشد: «من دیگر دقیقاً همان آدم قبلی نیستم.» شاید قبلاً خودمان را اجتماعی میدانستیم، اما حالا کمتر با دیگران ارتباط میگیریم. شاید قبلاً اعتمادبهنفس زیادی داشتیم، اما صحبت کردن به زبان جدید یا پیدا کردن شغل مناسب ما را مضطرب کرده است. شاید در کشورمان فردی مستقل بودیم، اما حالا برای انجام بعضی کارهای ساده به کمک دیگران نیاز داریم. در نتیجه، فقط محیط اطرافمان تغییر نکرده است؛ احساس ما نسبت به خودمان نیز ممکن است تغییر کند. این یکی از نقاط مهم در اندیشه سلمان اختر درباره رابطه مهاجرت و هویت است. او مهاجرت را صرفاً جابهجایی فرد از یک نقطه جغرافیایی به نقطهای دیگر نمیبیند؛ بلکه به تغییراتی توجه میکند که میتواند در احساس فرد نسبت به خودش، روابطش و جایگاهش در جهان ایجاد شود. مهاجرت ممکن است ما را دوباره با یک پرسش قدیمی روبهرو کند: «من کیستم؟» اما این بار باید پاسخ را در محیطی پیدا کنیم که بسیاری از نشانههای قبلی هویت ما دیگر به همان شکل کار نمیکنند. وقتی بین دو جهان زندگی میکنیم برای بسیاری از مهاجران، مسئله انتخاب میان «فرهنگ قبلی» و «فرهنگ جدید» نیست. ممکن است به مرور چیزهایی از هر دو جهان را در خودمان نگه داریم. غذایی که میخوریم. زبانی که صحبت میکنیم. موسیقیای که گوش میدهیم. ارزشهایی که حفظ میکنیم. روابطی که میسازیم. و شیوهای که فرزندانمان را تربیت میکنیم. هویت میتواند در این مسیر تغییر کند، ترکیب شود و شکل تازهای پیدا کند. شاید هنوز به گذشته خود تعلق داشته باشیم، اما دیگر دقیقاً همان آدم سابق نباشیم. شاید به جامعه جدید تعلق پیدا کنیم، اما همه چیز گذشته را کنار نگذاریم. و شاید یکی از چالشهای مهاجرت همین باشد: یاد بگیریم بدون مجبور کردن خودمان به انتخاب یکی از دو جهان، جای خودمان را میان آنها پیدا کنیم. مهاجرت و سلامت روان؛ از پریشانی طبیعی تا اختلال روانی اینجا یک تمایز مهم وجود دارد: احساس ناراحتی بعد از مهاجرت لزوماً به معنای ابتلا به اختلال روانی نیست. ممکن است فردی دلتنگ باشد، احساس تنهایی کند، برای مدتی خوابش به هم بریزد یا اضطراب بیشتری را تجربه کند، بدون اینکه الزاماً دچار یک اختلال روانی شده باشد. سازمان جهانی بهداشت اشاره میکند که مهاجران و پناهندگان ممکن است پریشانیهایی مانند اضطراب، غم، ناامیدی، مشکلات خواب، خستگی و تحریکپذیری را تجربه کنند و در بسیاری از افراد این واکنشها با گذشت زمان بهتر میشوند. در عین حال، برخی افراد ممکن است به مشکلاتی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی یا PTSD مبتلا شوند. بنابراین دو اشتباه را باید کنار بگذاریم: هر ناراحتی را بیماری ندانیم. و در عین حال: رنج واقعی را هم نادیده نگیریم. چه عواملی بر سلامت روان مهاجران تأثیر میگذارند؟ تجربه سلامت روان در مهاجرت به عوامل زیادی وابسته است. شبکه حمایتی داشتن خانواده، دوستان یا جامعهای که در آن احساس تعلق کنیم، میتواند نقش محافظتی داشته باشد. در مقابل، انزوای اجتماعی و از دست دادن شبکه حمایت میتواند فشار روانی را بیشتر کند. وضعیت اقتصادی و شغلی از دست دادن شغل، کاهش درآمد، تغییر جایگاه حرفهای یا ناامنی اقتصادی میتواند بخشی از فشار مهاجرت باشد. زبان زبان فقط ابزار ارتباط نیست. زبان بخشی از هویت و تجربه اجتماعی ماست. وقتی نتوانیم ظرافتهای احساس، شوخی، خشم یا صمیمیت را با همان دقت سابق بیان کنیم، ممکن است احساس کنیم بخشی از خودمان در ترجمه گم شده است. تبعیض و طرد اجتماعی تجربه تبعیض و نژادپرستی میتواند سلامت روان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی مانع کمک گرفتن شود. جدایی از خانواده فاصله جغرافیایی میتواند شکل حمایت عاطفی را تغییر دهد؛ بهخصوص در خانوادههایی که روابط نزدیک خانوادگی بخش مهمی از زندگی روزمره است. شرایط کشور مقصد مسکن، امنیت، اشتغال، وضعیت قانونی، دسترسی به خدمات و شرایط اجتماعی همگی میتوانند بخشی از تجربه سلامت روان باشند. آیا مهاجرت فقط تجربه فقدان است؟ نه. اگر مهاجرت را فقط مجموعهای از فقدانها ببینیم، بخش مهمی از تجربه مهاجر را از دست میدهیم. مهاجرت میتواند با فرصتهای تازه نیز همراه باشد: یادگیری. استقلال. گسترش روابط. تجربه فرهنگهای جدید. بازتعریف ارزشها. و کشف بخشهایی از خود که شاید در محیط قبلی فرصت ظهور نداشتهاند. حتی خود عنوان کتاب سلمان اختر، مهاجرت و هویت: آشفتگی، درمان و تحول، ما را به همین سهگانه توجه میدهد: مهاجرت میتواند با آشفتگی همراه شود، اما فرایند مواجهه با آن میتواند به درمان و تحول نیز راه ببرد. پس مهاجرت را نمیتوان فقط «آسیب» دید. ممکن است مهاجرت چیزی را از ما بگیرد و همزمان چیزی تازه در ما ایجاد کند. این دو تجربه میتوانند همزمان وجود داشته باشند. چه زمانی بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟ اگر احساساتی مانند اضطراب، افسردگی، ناامیدی، بیخوابی یا انزوا شدید یا مداوم شوند، یا روی کار، تحصیل، روابط و زندگی روزمره اثر بگذارند، صحبت با یک متخصص سلامت روان میتواند مفید باشد. کمک گرفتن به این معنا نیست که تجربه مهاجرت را «بیماری» تلقی کردهایم. گاهی درمان فرصتی است برای اینکه بتوانیم: آنچه بر ما گذشته را بهتر بفهمیم؛ برای فقدانهایمان سوگواری کنیم؛ رابطهمان با گذشته را بازتعریف کنیم؛ با تغییرات هویتی کنار بیاییم؛ و جای خودمان را در زندگی جدید پیدا کنیم. چگونه از سلامت روان خود در دوران مهاجرت مراقبت کنیم؟ ۱. برای فقدانهایتان جا باز کنید لازم نیست برای اثبات موفقیت مهاجرت، وانمود کنید که هیچ دلتنگ نیستید. دلتنگی بخشی از تجربه انسانی است. ۲. ارتباط با آدمهای امن را حفظ کنید فاصله جغرافیایی الزاماً نباید به معنای قطع رابطه باشد. تماس منظم با خانواده و دوستان میتواند بخشی از شبکه حمایت شما را حفظ کند. ۳. برای ساختن روابط جدید عجله نکنید احساس تعلق معمولاً یکشبه ساخته نمیشود. گاهی یک رابطه امن و معنادار از دهها ارتباط سطحی مهمتر است. ۴. مجبور نیستید هویت خود را انتخاب کنید لازم نیست میان گذشته و حال یکی را انتخاب کنید. ممکن است بخشهایی از هر دو را با خود نگه دارید و به تدریج شکل تازهای از خود بسازید. ۵. از بدن خود نیز مراقبت کنید خواب کافی، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی و مراقبتهای پیشگیرانه بخشی از سلامت کلی هستند و در فشارهای مهاجرت نباید فراموش شوند. ۶. اگر لازم است کمک بگیرید گاهی صحبت با یک متخصص میتواند به جای اینکه درد را بیشتر کند، به آن معنا و شکل بدهد. مهاجرت و ساختن دوباره خود شاید یکی از سختترین بخشهای مهاجرت این باشد که فکر میکنیم باید خیلی زود «عادت کنیم». انگار موفقیت مهاجرت یعنی دیگر دلتنگ نباشیم، همهچیز را بلد باشیم، دوستهای زیادی پیدا کنیم و احساس کنیم اینجا همیشه خانه ما بوده است. اما شاید واقعیت پیچیدهتر باشد. سازگاری همیشه به معنای فراموش کردن گذشته نیست. گاهی سازگاری یعنی بتوانیم گذشته را با خود حمل کنیم، بدون اینکه کاملاً در آن بمانیم. یعنی بتوانیم دلتنگ شویم و همچنان زندگی کنیم. یعنی بتوانیم چیزهایی از فرهنگ و هویت قبلی خود را حفظ کنیم و همزمان چیزهای تازهای یاد بگیریم. یعنی بپذیریم که شاید دیگر دقیقاً همان آدم سابق نباشیم. و شاید این لزوماً چیز بدی نباشد. مهاجرت میتواند ما را با فقدانهایی روبهرو کند که انتظارشان را نداشتیم؛ اما میتواند پرسشهایی را نیز پیش روی ما بگذارد که شاید پیش از آن فرصت پرسیدنشان را نداشتیم: من کیستم؟ چه چیزهایی برای من واقعاً مهماند؟ به کجا تعلق دارم؟ چه چیزهایی را میخواهم با خودم نگه دارم؟ و در زندگی جدیدم میخواهم چه کسی باشم؟ شاید سلامت روان در مهاجرت فقط به معنای «آسیب ندیدن» نباشد. گاهی به معنای پیدا کردن راهی است برای اینکه در میان تغییر، همچنان بتوانیم خودمان را بشناسیم، از خود مراقبت کنیم و جای خودمان را در جهان تازه پیدا کنیم. پرسشهای متداول آیا مهاجرت میتواند باعث مشکلات روانی شود؟ مهاجرت میتواند فرد را با عواملی مانند جدایی از شبکه حمایت، مشکلات اقتصادی، تغییرات فرهنگی، تنهایی، تبعیض و دشواری دسترسی به خدمات روبهرو کند. این عوامل میتوانند بر سلامت روان اثر بگذارند، اما تجربه افراد متفاوت است و پریشانی پس از مهاجرت لزوماً به معنای اختلال روانی نیست. سوگ مهاجرت چیست؟ سوگ مهاجرت به احساس فقدان و دلتنگی ناشی از دور شدن از افراد، مکانها، زبان، روابط، نقشها و شیوه زندگی آشنا اشاره دارد. این سوگ ممکن است حتی زمانی وجود داشته باشد که فرد از زندگی جدید خود نیز راضی باشد. آیا دلتنگی بعد از مهاجرت طبیعی است؟ دلتنگی میتواند واکنشی طبیعی به تغییر، فاصله و فقدان باشد. اگر این احساس شدید یا مداوم شود و زندگی روزمره را مختل کند، بهتر است با متخصص سلامت روان صحبت شود. آیا مهاجرت روی هویت تأثیر میگذارد؟ مهاجرت میتواند تجربه فرد از هویت، تعلق، روابط و جایگاه اجتماعی را تغییر دهد. این موضوع یکی از محورهای مهم آثار سلمان اختر درباره مهاجرت و هویت است. چه زمانی باید برای سلامت روان بعد از مهاجرت کمک بگیریم؟ اگر اضطراب، افسردگی، ناامیدی، مشکلات خواب یا انزوا مداوم یا شدید باشند و بر زندگی روزمره، روابط، کار یا تحصیل اثر بگذارند، دریافت کمک حرفهای میتواند مفید باشد. درباره این مقاله نویسنده: مجله سلامت LongerLife موضوع: سلامت روان و مهاجرت منابع اصلی: آثار سلمان اختر و منابع معتبر سلامت و مهاجرت آخرین بازبینی: [تاریخ انتشار را اینجا وارد کنید] این مطلب آموزشی است و جایگزین تشخیص یا درمان توسط متخصص سلامت روان نیست. منابع مقاله Salman Akhtar, Immigration and Identity: Turmoil, Treatment, and Transformation. Salman Akhtar, Immigration and Acculturation: Mourning, Adaptation, and the Next Generation. Akhtar, S. “A Third Individuation: Immigration, Identity, and the Psychoanalytic Process.” World Health Organization, Refugee and migrant mental health, 2025. World Health Organization, Refugee and migrant health, 2026. World Health Organization, Mental health of refugees and migrants: risk and protective factors and access to care, 2023.
ادامه بخوانید: چرا بعد از مهاجرت احساس تنهایی میکنیم؟
